|
|
|
|
|
يكي بايد به من يك روش جديد خودكشي نشان بدهد. براي همين هم اخيراً به روزنامهها آگهي دادم و اعلام كردم كه به بهترين و عمليترين پيشنهاد جايزه نقدي قابل توجهي پرداخت ميشود. چون همه راهها را رفتهام: رگ زدن، سيانور، خودسوزي. اما از هيچكدامشان جواب نگرفتم. ميبينيد كه. چرا داريد به من ميخنديد؟ نكند واقعاً فكر ميكنيد دارم داستانسرايي ميكنم و براي جلب ترحم ديگران اين حرفها را ميزنم، يا نه؛ همه راه ها را نرفتهام. اصلاً هم اينطور كه فكر ميكنيد نيست. بنشينيد. لطفاً بنشينيد تا لا اقل چند موردش را برايتان بگويم... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 23:52 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
ليلا سركرده در پروندههاي بيهوده فرو. يك دسته زلفِ پيچ از بند مقنعهاش رها شده در هوا. سر كه ميجنباند آبشار زلف پروندهها را ترانه ميكند. لابد قرار است همسايه شاهزاده با اسب سفيدش زلف در دست از پاي ميز برود بالا تا زمره بوس و كنار. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:0 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
بيحوصلگي پر كرده درگاه را تا ميانه اتاق حوصله ميرود مينشيند كنج ديوار كتابها را ورق ميزند كلمات ميگريزند
۱۵ مرداد ۸۷ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 1:33 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
مینشينم روبهروی مادرم و تصميم میگيرم دربارهاش داستان بنويسم. وقتی نگاه كردنم به او كه دارد انار میخورد طول میكشد، سر و كمر راست میكند و عينك تهاستكانیاش را تا اناری نشود با انگشت وسطی میچسباند به چشمهايش و تعجبزده میگويد: «چی شده؟» ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 12:11 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
در انتهاي عشق مجازي با هم قرار گذاشتيم تا به عينيت هم درآييم درآمديم در پيشدرآمد وقوع همچون روح افلاطون كه از غايت انتزاع خارج ميشود من تو را لمس كردم تو مرا هر دو واقعي بوديم ارتعاش عصب ميل هماغوشي و تنفس نفسگير عرق كه تبخير شد دچار حيرت افلاطوني شديم با هم نشستيم چاي نوشيديم و درباره دامنه عشق از بيكرانگي مجاز تا مرزهاي واقعيت زمزمه كرديم
4 / آذرماه / 1387 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:0 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
هرگز از عيبگيرانتان نرنجيد. عادت داشته باشيد از ميان هزار غلط يك صحيح را، حتي از ميان غرضرانيهاي آنها پيدا كرده باشيد. از اين راه كه چيزي را سراسر زشت و غلط ندانيد. اين تنها راه شماست. صبر و حوصله و حتي وسواس بيحد و اندازهي شما پشتيبان شما خواهد بود؛ در صورتي كه همانطور باشيد كه نشان ميدهيد. زياد فكر نكنيد كه هنر براي هنر است يا مردم. هنر براي هر دوي آنهاست و بالاخره رو به مردم ميآيد. زيرا از مردم به وجود آمده و با مردم سر و كار دارد. فقط مواظب باشيد كه چه چيز شما را مجبور به گفتن ميكند. گفتههاي شما براي چه و براي كيست، و براي كدام منظور لازم و ممتازتري، و از نبود آن چه كمبودي براي ملت شما حاصل ميشود. با همين برآورد حساب شما و زندگي شما و هنر شما برآورده شده است. اگر به مطالب كلي پرداخته يا ادراك شما به راه دور رفته و ريزهكاريها و جزئيات غيرقابل رؤيت را قابل رؤيت ميگرداند، من به شما اطمينان ميدهم كه به خطا نرفتهايد.
از مقدمهي نيما بر «آخرين نبرد» شعرهاي اسماعيل شاهرودي، 20 ديماه 1329 |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 0:41 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي كه با هميم ديگر چه فرق ميكند فكر كردن به آسماني ديگر گيرم كه قلمرو وايكينگها گيرم كه اخيراً پشت ديوار چين يا همين كاروانسراي روزگاري نامتروك دو رأس كليك راهوارمان كافي است و يك جاده مهگرفته كه انتهاش نامعلوم بگذار دنيا را آب ببرد غنائم هم مال ديگران همين كه با هميم آسمان هرجا از آن ماست تنهايي در لحظهاي كه در آغوش هم تنگ ميشويم پس ميرود مثل رنگي كه از لاي دو تكه شيشه قرار جهان اين بود عجالتاً كه در آغوش هميم سقف اتاق خودمان خوشرنگتر است
هفتم آبان ۸۷ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:28 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا ما هميشه درست در تلاقي دو نگاه به بنبست ميرسيم و كلاغهاي مكرر وراج ما را به سمت واژههاي پرتكلف جانكاه ميبرند؟
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 13:3 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
اين روزها را به خاطر بسپار ليلا! كاري به آينده طاق و جفتمان ندارم لحظههاي بيدريغ بخشنده را ميگويم. اين را گفتم كه بگويم حالا كه اسمت ...
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 14:12 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
دختربچه لاغراندام با موهاي دماسبي و ژاكت نارنجياش جفت پاهاي شلوارپوشش را زير كف نشيمن تاب ميچسباند و به عقب دور برميدارد تا با هيجان سرعت و حس پرواز و كشيدگي اندام برگردد به آسمان روبرو، با پاهاي جفت شده و هدف گرفته به جلو. خط منحني نگاه دخترك، به آسمان عقب كه ميرود، بالاي چمن است و زمين بازي و گياهان تازهسبز و گلهاي شاداب و منتظر رسيدن بهار پارك كوچك محله و آدمهايي كه روي نيمكتها نشستهاند، به تنهايي، يا جفتهاي سر در گوش هم و در حال گفتگو، يا پيراني منتظر رسيدن به نقطه پايان و ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 0:31 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||