|
|
|
|
|
تو كه ميخندي آسمان و من هم ميخنديم روزي اگر نخندي زير بارش آسمان چه خواهم كرد بي چتر و بي لبخند |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 18:50 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
1 رويا چشمهاي عسلياش لغزيد و از اينكه نميتوانست زير نم شيشهاي اشكهايش پنهانشان كند، به بهانه سر كردن چادر، آن را روي هوا ميان من و خودش پهن كرد و تقريباً نيمدوري زد و چادرش را كه پوشيد ديگر صورتش را كامل نميديدم. اين عادت هميشگياش موقع از هم جداشدنمان بود. ساكم را برداشتم و به سمت اتوبوسي كه منتظر بود خيره شدم و گفتم: «بالاخره نفهميدم اين چادرو به خاطر من سر نميكني يا به خاطر بابات سر ميكني.» ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:37 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
رد شليك خون را بگير، جناب كارآگاه تا قافيه باخته شتك زده است. تو كه امضايت در حوصله صورتجلسه خودكشي نميگنجد؟ *** صبر كن، ببينم بيرون چه خبر است؟ اوه، آنجا را ببينيد چه جامعه توسعهيافتهاي! خانم كارآگاه هم آمدند با آستيني از ستارههاي حلبي و بادِ در چادر افتاده دستكشهاي سفيد نازنين انگشتهاي كشيده اهلي چه تناسبي! سركارخانم در انبوهي از حوصله و قافيه رد شتك خون را ميگيرد و اشتباه قاتل را اصلاح ميكند. *** لطفاً صورتجلسه را بازگردانيد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 5:12 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
زن سرش را به دريچه دكه روزنامهفروشي نزديك كرد و گفت: «ببخشيد، آقا! سيگار دارين؟» «بله، خانوم.» «لطفاً يه نخ مارلبرو با يه كبريت.» «خدمت شوما ـــ سي تومن.» كبريت و سيگار را گرفت و گيراند. دود يك چهارم سيگار را با يك پك فرو داد و كمي را از راه بيني بيرون داد. كبريت و پول را كه به فروشنده داد، سيگار را به طرف لبهايش برد و راه افتاد. 29 شهريور 1376 |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 3:41 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
رهاتر از باران گيسوانت رها ميكنم عصمت عاشقانهام را به عرصه نابهگاه مستانگيات *** من و تو از تخيل بيمرز تا جنون و طغيان و سرخوشي 28 آبان 1379 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 8:15 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
نمناکی انگشتان تبعيد شدهام رد قطرهاي جوهر است بر سرير برگ، برگ جولانگاه معاني ممنوع. جمله ممانعتم من: نه آدمم نه حوا من ميوه ممنوعه شدهام. 21/اسفند/74 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 12:28 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
دستهاي تو آرامش مناند اگرچه ميدانم هراسانت ميكنند |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 2:34 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||