|
|
|
|
|
چراغ سردر ساختمان را كه خاموش میكند، حركت آتش سيگارش به سمت پايين خيابان ديده میشود و در محدودهی روشنايی اولين تير چراغ برق، مرد جوان سيگار به فيلتر رسيدهاش را پرت میكند در ميان جوی آبی كه به سمت پايين شهر در جريان است. شبِ خيابان خلوت است و زمان انگار عمر جرقه را دارد و همهی درختان و ساختمانها و اشياء پيرامون در نموری بیآغازی غوطهورند. اگر درست به يادش مانده باشد، ساختمان متروكه در ...
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 18:47 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
ترديد، نداشتن اطمينان و فقدان يقين از موهبتهاي ارزشمند انساني است. بورخس |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 18:36 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
راست ميگويي ربط وارونه دارد اين جهان با من بايد تمام الهامهاي عاشقانهام را در مسير باد بگذارم تا انتظار شاعران ديگر |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 23:12 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||
|
|
|
|
|
داشتم جملهای از چخوف میخواندم كه زنگ در چند بار پشت سر هم به صدا درآمد و تمركزم را به هم زد. سرم را از توی كتاب درآوردم و با عصبانيت خيره شدم به ديوار روبرو. با صدای زنگ بعدی، از روی صندلی بلند كه میشدم، با خودم غر زدم: «اين خروس بیمحل كيه ديگه كه همينطور بدون هماهنگی میآد سر وقت آدم!» خودكارم را اعتراضآميز پرت كردم وسط كتاب و آن را محكم به هم زدم و انداختمش روی ميز و رفتم گوشی آيفون را برداشتم و رنجيدهخاطر گفتم: «كيه؟» «سلام، آقا وحيد! ببخشيد، میشه درو باز كنين؟ كليد همرام نيست.» پسر همسايهی طبقهپايينی بود طبق معمول. من هم بدون گفتن كلمهای ...
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 13:27 توسط وحيد آقاجانی
|
|
||