تبليغاتX
نه حرفی برای گفتن، نه حرفی برای شنيدن

 
كليك كه كردم

در انتهاي عشق مجازي            با هم قرار گذاشتيم

تا به عينيت هم درآييم            درآمديم

در پيش‌درآمد وقوع

همچون روح افلاطون كه از غايت انتزاع خارج مي‌شود

من تو را لمس كردم             تو مرا

هر دو واقعي بوديم

ارتعاش عصب         ميل هماغوشي          و تنفس نفس‌گير

عرق كه تبخير شد          دچار حيرت افلاطوني شديم

با هم نشستيم              چاي نوشيديم

و درباره دامنه عشق             از بي‌كرانگي مجاز         تا مرزهاي واقعيت        زمزمه كرديم

  

4 / آذرماه / 1387
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:0  توسط وحيد آقاجانی  | 

هرگز از عيب‌گيرانتان نرنجيد. عادت داشته باشيد از ميان هزار غلط يك صحيح را، حتي از ميان غرض‌راني‌هاي آنها پيدا كرده باشيد. از اين راه كه چيزي را سراسر زشت و غلط ندانيد. اين تنها راه شماست. صبر و حوصله و حتي وسواس بي‌حد و اندازه‌ي شما پشتيبان شما خواهد بود؛ در صورتي كه همانطور باشيد كه نشان مي‌دهيد. زياد فكر نكنيد كه هنر براي هنر است يا مردم. هنر براي هر دوي آنهاست و بالاخره رو به مردم مي‌آيد. زيرا از مردم به وجود آمده و با مردم سر و كار دارد. فقط مواظب باشيد كه چه چيز شما را مجبور به گفتن مي‌كند. گفته‌هاي شما براي چه و براي كيست، و براي كدام منظور لازم و ممتازتري، و از نبود آن چه كمبودي براي ملت شما حاصل مي‌شود. با همين برآورد حساب شما و زندگي شما و هنر شما برآورده شده است. اگر به مطالب كلي پرداخته يا ادراك شما به راه دور رفته و ريزه‌كاري‌ها و جزئيات غيرقابل رؤيت را قابل رؤيت مي‌گرداند، من به شما اطمينان مي‌دهم كه به خطا نرفته‌ايد.

 

 از مقدمه‌ي نيما بر «آخرين نبرد» شعرهاي اسماعيل شاهرودي، 20 دي‌ماه 1329

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 0:41  توسط وحيد آقاجانی  | 

Click here to read Forough e-magazine